با من امشب زیر باران گریه کن…سر به زانوي خیابان گریه کنمو به مو پیچ وخم هر کوچه را…با خم موی پریشان گریه کن!یا از اول دل به رویایی نبند…یا بر این رویای ویران گریه کن!عشق سلطان است و باقی بنده ایمزیر تیغش پایکوبان گریه کن!درد را باران نمی شوید ولی…زیر باران زیر باران گریه کن…
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 21:0 توسط منتظر
|
برچسب:
نویسنده: زهرا کوهی
تاريخ: دوشنبه
3 مهر
1402 ساعت: 3:47